جمعى از نويسندگان

80

شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )

خواندى و چون باز هم آن عبارت را از اول به همان صورت نخستين خواندم گفت : اين دو كلمه صاحب مجدى است ؛ يعنى مؤلف كتاب مجدى ، و چون علائم انكار و عدم قبول و رضايت را در وجنات من مشاهده كرد برخاست . و از كتابخانه خود كتاب كوچكى را آورد و گفت اين كتاب هدية الاحباب را هم كه مال آقاى حاج شيخ است بعدها بخوان و آن وقت خود از حرف « صاد » آن چندين صفحه را كه عناوين داخل آن با كلمه « صاحب » شروع مىشد ، مثل صاحب ابواب الجنان و صاحب ارشاد القلوب و صاحب تتميم امل الامل و صاحب الجواهر و صاحب گوهر مراد و صاحب مستند و صاحب الوافيه و غيره را به من نشان داد و گفت : ببين كه آقاى حاج شيخ اشخاصى را كه كتابشان خيلى مشهور و رايج است با چنين لفظى معرفى و ترجمه مىكنند - ولى پس از آنكه اين مطلب را به من فهماند و من قانع شدم ديگر توضيحى راجع به اين‌كه صاحب المجدى كيست نداد . چند رو بعد باز خواندم كه . . و ابوالحسن عمرى در المجدى فرموده است كه . . . حقير در آن عالم كودكى و صفاى صباوت و با توجه به اينكه مهر اميرالمؤمنين عليه السلام در جان و دل همه شيعيان او با شير اندرون شده است كه : لا عذب اللَّه أُمّى أنّها شربت * حبّ الوصي فغذتنيه في اللبن تمام روز در هيجان و تعجب بودم كه اين عمرى كيست كه آقاى حاج شيخ حرف او را نقل مىكند ! ؟ و چون مادرم - حفظها اللَّه - نيز نتوانست اشكال مرا رفع كند خود نيز در اين هيجان و تلواسه « 1 » با من شريك شد . شب كه پدرم آمد هنوز لباس بيرون را با لباس خانه عوض نكرده از او پرسيدم كه « آقا ، اين عمرى كيست و توى اين كتاب چه كار مىكند ؟ »

--> ( 1 ) . اين كلمه كه پارسى ناب فصيحى است و در غالب فرهنگ‌ها هم مذكور است به معناى نگرانى و هيجان است كه در لسان محاوره خراسانيان رايج و مصطلح است .